تبليغاتX
بادبادك

بادبادك

ديشب با تو كوچه هاي خيلي خلوت رو دوره ميكرديم...

ما همه پیرو خط سبز . سفید . قرمزیم

 

 

 

                            " من رییس جمهور شده ا م مادر "

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 15:42  توسط کامبیز  | 

برای تو

 

ترس در من بيشتر رخنه مي كرد  وقتي پاهاي بريده ام گاه برايت شتاب مي كردند
جنگل سرد
پر از نفرتهاي آنها  بود كه نگاههاي پر تعفنشان برايم از سگ زوزه ي شغال هم بدتر بود

اين بار خواهش مي كنم
فرار كن

از همه ي من از وجود گنديده ام كه حالا ميان سگ مرده ها و لاشه ها ديگر نمي توانند در آغوشت بگيرند
آخر برايشان ديگر مهم نيست كه تو چقدر نازكي
سالهاست كه همه را ميدرند . من را و من را
تنها يك بار به اين انگار دست پيدا كردم آنهم تنها وقتي كه كسي گفت ديگر خودي نيست

فرار كن . فرار كن
نمي داني چقدر گريختنت را دوست دارم

آخر اين تنها باريست كه ميدانم چرا از من مي گريزي

اكنون كه نيستي پرم . پرم از همه ي خاليهاي دنيا  . از تمامه ليوان هايي كه مرا به  انزجار ميكشيدند مرا تنها وابسته به دشنامم كردند.


اما اگر روزي خوب مي شدم چيز ديگري مي گفتم  .
هر چه بگوييد انجام ميدهم
اگر بخواهيد از نرم نرمتر مي شوم
اگر بخواهيد ابري شلوار پوش مي شوم

اصلا هيچ برايت بهترين مايكوفسكيه دنيا مي شوم...








براي شاپور غلامرضا ...
تاريخ : نمي دانم چند هاي خورشيدي

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 12:22  توسط کامبیز  | 

 

 

 من چقدر برایه خودم ساده بودم که ساده دل به سادگی دادم و هیچ وقت نفهمیدم که سهم من از دنیا چیه جز یه ذره دیوونگی و چند تا کام ساده از ساده ترین سیگار دنیا ...

 

 

 

 خدا منو بیامرزه اگه این کارو نکرد الهی قند شه و آب شه تو دل بچه یتیم... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 2:2  توسط کامبیز  | 

سلام


 
              سلام



و من دوباره به تو باز آمدم . بعد از نمي دونم چند سال و ماه و روز و خرده اي ...





+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 4:45  توسط کامبیز  |